تبلیغات
شهر بهار نارنج
لینکدونی - لینک های جالب از سراسر وب

ادامه - آرشیو لینکدونی ...

آمار وبلاگ

امروز :
دیروز :
این ماه :
ماه قبل :
کل :
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
تعداد صفحات :

 

زندگی نامه استاد پرویز بهرام

استاد پرویز بهرام

 

شاید توصیف صدایش کار بیهوده‌ای باشد چون اصلاً صدا خواندنی نیست ، شنیدنی است. کمتر کسی است که صدای او را نشناسد؛ صدایی که به جهت حضور پرفروغ در برجسته ترین فیلمهای سینمایی و مستند‌های تاریخی، اینک دیگر به یک نشانی تبدیل شده. یک نشانی برای سفر به اعماق تاریخ. از او با عنوانهای مختلفی یاد می‌کنند: آقای صدا، سلطان دوبله و این اواخر هم (در سال84) با اینکه چهره‌اش برای خیلی‌ها شناخته شده نبود‍ ، جاودانگی‌ صدایش عنوان چهره‌ی ماندگار را نیز به القاب دیگرش افزود.
استاد پرویز بهرام، از بنیانگذاران دوبله‌ی ایران، در طول بیش از نیم قرن فعّالیت حرفه‌ای، در دوبله وگویندگی فیلمهای زیادی حضور داشته است که تعدادشان از مرز هزار فیلم نیز می‌گذرد. با این حال، جهت یادآوری نسل فعلی مخاطبان رسانه‌های تصویری، به تعدای از این آثار ارزشمند اشاره می کنیم: دوبله‌ی نقشهایی چون "دِرِك" در مجموعه پلیسی دِرِك، "کِرِس" در سریال بازرس، "نیکول" پدر مارکو در سریال مارکوپولو، "ابوموسی اشعری" در سریال امام‌علی (ع) و گویندگی در مستندهای ارزشمندی چون جادهّ‌‌ی ابریشم و مسلمانان.
آنجا و بهترین برنامه را تحویل میدهم كه با كارهای تهران رقابت كند.....

بیشتر ، در ادامه مطلب ....

استاد پرویز بهرام

 

شاید توصیف صدایش کار بیهوده‌ای باشد چون اصلاً صدا خواندنی نیست ، شنیدنی است. کمتر کسی است که صدای او را نشناسد؛ صدایی که به جهت حضور پرفروغ در برجسته ترین فیلمهای سینمایی و مستند‌های تاریخی، اینک دیگر به یک نشانی تبدیل شده. یک نشانی برای سفر به اعماق تاریخ. از او با عنوانهای مختلفی یاد می‌کنند: آقای صدا، سلطان دوبله و این اواخر هم (در سال84) با اینکه چهره‌اش برای خیلی‌ها شناخته شده نبود‍ ، جاودانگی‌ صدایش عنوان چهره‌ی ماندگار را نیز به القاب دیگرش افزود.
استاد پرویز بهرام، از بنیانگذاران دوبله‌ی ایران، در طول بیش از نیم قرن فعّالیت حرفه‌ای، در دوبله وگویندگی فیلمهای زیادی حضور داشته است که تعدادشان از مرز هزار فیلم نیز می‌گذرد. با این حال، جهت یادآوری نسل فعلی مخاطبان رسانه‌های تصویری، به تعدای از این آثار ارزشمند اشاره می کنیم: دوبله‌ی نقشهایی چون "دِرِك" در مجموعه پلیسی دِرِك، "کِرِس" در سریال بازرس، "نیکول" پدر مارکو در سریال مارکوپولو، "ابوموسی اشعری" در سریال امام‌علی (ع) و گویندگی در مستندهای ارزشمندی چون جادهّ‌‌ی ابریشم و مسلمانان.


استاد! خوانندگان مشتاقند قدری از گذشته‌ی شما بدانند.
بعد از تولّدم در سال 1312 تا هفت سال در محلّه‌ی بی‌سرتكیه‌ی شهر بابل ساکن بودیم. سکونت ما در بابل به دلیل شغل پدرم بود که برای مدّتی در شهرهای مازندران به کار مشغول بودند. پدرم، علی‌اکبر بهرام، از هنرمندان برجسته در رشته‌ی گج‌بری و آینه کاری بودند که نمونه‌های موجود در کاخ گلستان از آثار ایشان است. در آن سالها این هنر‌های تزیینی بسیار رونق داشت و پدر نیز در این حرفه بسیار فعّال بود. از آثار فعّالیت پدرم طی سالهای حضورمان در بابل می توانم از گچ‌بری‌های کاخ رامسر، میدان ساعت ساری و مجسمه‌‌ی دو شیر درِ ورودی هتل قدیم رامسر یاد کنم. خانواده‌ی ما در بابل دوستان زیادی پیدا کرد، تا حدّی که پس از اینکه همزمان با آغاز مدرسه رفتنم بابل را ترک کردیم، مادرم هر صبح پنجشنبه به تنهایی با اتوبوس به بابل می‌آمد و پس از بازدید دوستان بابلی‌‌اش جمعه به تهران بر‌می‌گشت. گاهی من هم در این سفرهای آخر هفته همراه ایشان بودم. برای مادر و پدرم بابل یک بهشت بود و مظهر خاطرات. من هم با اینکه فقط تا هفت سالگی در بابل بودم و بقیه‌‌ی عمرم را در تهران گذراندم، معتقدم همه جای ایران سرای من است و افتخار می‌کنم به اینکه بابلی هستم.
از خانواده‌‌تان بگویید.
به عقیده‌ی من بهترین چیزی كه می‌تواند روی زندگی آدم اثر بگذارد همسر خوب و فرزندان خوب است كه خوشبختانه باید بگویم چنین نعمتهایی را دارم. بنده سه فرزند دارم بنامهای كامبیز، آرش و نوشین. كامبیز مقیم آمریكاست. نوشین ازدواج كرده و همینجا كنار ماست. اگر نوه‌ام الان اینجا بود، همه چیز را بهم می‌ریخت! پسر كوچكم آرش هم كار آهنگسازی می‌كند و اخیراً در یك سریال به‌عنوان بازیگر نیز حضور داشته است.
آقای بهرام! شما را بیشتر به عنوان دوبلور و گوینده می‌شناسند، در حالی‌که شما پیش از ورود به دوبله به‌صورت حرفه‌ای در زمینه‌ی تئاتر فعّالیت داشتید. از آن دوره بگویید.
پس از اتمام دبیرستان وارد داشکده‌ی حقوق شدم. از زمان فارغ‌التحصیلی تا به امروز كه حدود چهل سال می‌شود، هیچ وقت كار وكالت را رها نكردم. ولی علاقه‌ی من به نمایش تا حدّی بود که از همان آغاز دوره‌ی دبیرستان، ضمن تحصیل، با گروهی که تشکیل داده بودم جمعه ها نمایشنامه‌های زیادی را به صحنه می‌بردیم. خودمان دکور می‌ساختیم، خودمان سالن تئاتر کرایه می‌کردیم و خودمان بلیط فروشی هم می‌کردیم. البته پول زیادی نصیبمان نمی‌شد، ولی به هر حال رقمی بود که با آن زندگی می‌کردیم. بعد ها وارد هنرستان هنرپیشگی و هنرهای دارماتیك دانشكده ادبیات شده و پس از تعلیم زیر نظر مدرّسان برجسته‌ای چون پرفسور كوئین بی و دیوید سین در رشته‌ی كارگردانی، بازیگری و نویسندگی تئاتر فارغ التحصیل شدم. سپس با هم دوره‌ای‌های هنرستان هنرپیشگی مانند علی نصیریان، عباس جوانمرد، جعفر والی، جمیله شیخی، فهیمه راستکار، بیژن مفید و جمشید لایق، با تشکیل گروهی به نام "هنر ملی" در زمینه‌ی تئاتر به فعّالیت پرداختیم. در سال 1337 و همزمان با تأسیس تئاتر "آناهید" در کنار هنرمندان دیگری چون محمدعلی کشاورز ، سیروس ابراهیم‌زاده و مسعود فقیه کارهای نمایشی خود را ادامه دادم.
خانواده‌تان شما تا چه حد در زمینه‌ی ورود شما به عرصه‌ی هنر مؤثّر بود ؟
همان‌طوری که گفتم مرحوم پدرم در زمینه‌ی هنر تزیینی مجسمه‌سازی فعّالیت می‌کرد ولی سواد چندانی نداشت. با این‌ حال علاقه‌ی عجیبی به ادبیات فرانسه داشت. یادم می‌آید در سالهای کودکی، شبهای چلّه همگی دور کرسی می‌نشستیم و پدرم از داستانهای مشهور فرانسه مانند بینوایانِ هوگو که تمام دیالوگهای آن‌ را از بر بود، برایمان قصه‌گویی می کرد. دلبستگی عجیب پدرم به داستانهای فرانسوی به قدری بود که آدمهای اطرافش را با شخصیت‌های این داستانها تطابق می‌داد. مثلاً اگر پاسبان بدجنسی را می دید می گفت: « این شبیه بازرس ژاوِر است! » این علاقه‌ی‌ زیاد پدر به مقوله‌ی داستان، در گرایش من به ادبیات نمایشی بی تأثیر نبود. خدا بیامرز پدرم واقعاً آرتیستی بود که متأسفانه مثل خیلی از افراد دیگر، در این کشور گمنام رفت. سالها بعد، هنگامی که نقش ژان ‌والژان را در سریال بینوایان دوبله می‌کردم، در حین کار، همواره تصویر پدرم جلوی چشمم بود.
حال که صحبت از دوبله شد، بفرمایید کِی و چه‌طور وارد این عرصه شدید؟
سال 1329 بود و من مشغول تحصیل در هنرستان هنرپیشگی بودم. در همین سال بود که دوبله در ایران پا گرفت. یک روز با دوستان تئاتری‌ام در لاله زار در حال قدم زدن بودیم که با آقای رضایی، کارگردان فیلم خانه‌ی‌خدا و مدیر دوبلاژ استودیوی ایران‌فیلم که در محلّ فعلی خانه‌ی سینما قرار داشت، برخورد کردیم. دوستانم، والی و لطیف پور، كه از قبل با آقای رضایی در زمینه دوبله همکاری داشتند با ایشان شروع به گفت‌وگو کردند . برحسب تصادف وقتی که صحبتم را آغاز کردم، آقای رضایی از صدای من خوششان آمد و همان‌جا مرا به کار دوبله دعوت کردند. از آن زمان به بعد، در همان استودیوی ایران‌فیلم به کار دوبله مشغول شدم و به مرور بزرگترین رُل‌های سینمای جهان را گفتم و در سال 1331 اوّلین کارم را به عنوان مدیر دوبلاژ ارائه دادم. سپس در سال 1333 به دعوت آقای معینیان وارد رادیو شدم و بیست سالی در آنجا در برنامه‌‌های داستان شب و جمعه بعد‌ازظهر نمایشنامه‌ اجرا می‌کردم.
آیا بعد از شروع فعّالیت در زمینه‌ی صدا و بویژه دوبله، کار تئاتر را کنار گذاشتید؟
اوایل با اینکه بعضی وقتها از صبح تا یازده شب مشغول کار بودیم، ولی به دلیل اینکه شخصاً نمی توانستم کار نمایش را رها کنم و عدّه‌ای از دوستان هم راضی نبودند، لا‌به‌لای کار دوبله، در نمایشهای متعدّدی مانند بیلی باد، اُتِللو، نادر پسر شمشیر، تله، امپراطور جونز، نگاهی از پل و ... به روی صحنه می رفتم که در زمان خود، با استقبال زیادی هم مواجه می‌شد. اما بتدریج و مخصوصاً زمانی که تلویزیون تأسیس شد، حجم کار آن‌قدر بالا رفت که وقتی رفتیم آنجا، گاهی 24 ساعته مشغول دوبله بودیم و دیگر فرصتی برای کار تئاتر باقی نمی‌ماند.
این روزها شاهد حضور دوبلورهای معروف به عنوان بازیگر در کارهای تلویزیونی هستیم. با توجّه به پیشینه‌ی قوی شما در تئاتر، آیا قصد ندارید به عنوان بازیگر هم فعّالیت کنید؟
برای کار بازیگری پیشنهاد‌های زیادی به من شده، ولی به‌خاطر کار وکالت نمی‌توانم این پیشنهادها را قبول کنم.
کار وکالت‌‌تان را چگونه انجام می دهید؟
کار وکالت تقریباً یک کار ذهنی است. البته بستگی به وکیل هم دارد. من لا‌به لای کارهایم وکالت هم می‌کنم. بیشتر پروندهای خلّاق را قبول می‌‌کنم؛ پرونده‌هایی که بیشتر به واقعیت نزدیک باشد.
درست است كه زنده یاد فروغ فرخزاد هم در یك كار دوبله همراه با شما شركت كرده بود؟
بله. در سال 1341 در استودیو گلستان فیلمی بود به نام "مُهر هفتم" اثر برگمان كه خانم فرخزاد همراه با من در آن فیلم به عنوان دوبلور حضور داشتند كه كار قوی ایشان تحسین همه‌ی همكاران را برانگیخته بود.
و حالا چند سوأل فنّی؛ عوامل مؤثر بر ارتقای کیفیت دوبله‌ی یک فیلم كدامند؟
مسئله‌ی اوّل که خیلی کم به آن اشاره می‌شود مسئله‌ی سینک رُل (انطباق صدا با تصویر هنرپیشه) است. این از وظایف یک مدیر دوبلاژ است که با دستگاه مووی‌لا گفتار اصلی فیلم را بدقّت اندازه‌گیری کند و سینک بزند. عامل دیگر یک ترجمه‌ی خوب است. در ترجمه هم مثل هر کار دیگری مترجم خوب و بد داریم. ممکن است از یک متن خارجی ترجمه‌های مختلفی موجود باشد، ولی تنها یک ترجمه‌ی خوب با انتخاب آگاهانه‌ی کلمات مناسب می تواند حال و هوا و فضای فیلم را بخوبی انتقال دهد. بین مدیران دوبلاژ خیلی‌ها هستند که تسلیم دیالوگ می‌شوند، ولی من این‌طور نیستم و تا جایی که امکان داشته باشد و به اصل موضوع لطمه نخورد، جمله یا کلمه را عوض می‌کنم تا شنونده لذت بیشتری ببرد. این ایجاد تغییرات یکی از سخت‌ترین کارهای مدیر دوبلاژ است. پس از این مراحل، مدیر دوبلاژ باید نقشها را بین دوبلورها تقسیم کند. در انتخاب دوبلور برای یک نقش باید عواملی چون نوع صدا، حسّ گوینده و بازی بازیگر اصلی را مدّ نظر داشت. و آخرین عامل هم که از وظایف مدیر دوبلاژ هست کار مدیر در اتاق ضبط است. دوبلور مانند هنرپیشه‌ی فیلم است که همان نقش را بدون حرکت، در پشت میز و کنار سایر دوبلورها اجرا می‌کند و مدیر دوبلاژ هم مانند یک کارگردان باید روی آهنگ جملات و حسّ بیان آن توسط دوبلور نظارت داشته باشد که این کار هم بسیار پر مسئولیت است.
آیا نوع زبان اصلی فیلم هم در دوبله‌ی آن مؤثّر است؟
بله! مثلاً دوبله‌ی فیلمهای‌ كشورهای آسیای شرقی، مثل ژاپن و كره، به دلیل گویش خاصّی كه دارند خیلی مشكل است. اینجا باید بگویم كه زبان فارسی حتّی در مقایسه با سلیس‌ترین زبانهای دنیا هم جزو خوش‌آهنگ‌ترین، فونُتیك‌ترین و زیباترین زبانهاست و برای مردم سایر كشور ها هم جذابیّت زیادی دارد.
استاد! غیر از بحث ترجمه، یکی از موارد دیگری که خارج از اختیارات مدیر دوبلاژ است، بحث ویراستاری متون ترجمه شده می‌باشد. از تأثیرات این ویرایشها بر کیفیت دوبله‌ی فیلم برایمان بگویید.
ببینید، همه‌ی ما معتقدیم که بعضی از گفت‌وگوهای یک فیلم با توجّه به اینکه با فرهنگ رایج در کشور ما مغایرت دارد، قابل پخش نیست و به نحوی باید ویرایش شود. در حال حاضر این وظیفه به تعدادی ویراستار محوّل شده است. اما متأسفانه ضمن ادای احترام به این افراد باید بگویم گاهی بعضی قسمتها از متون نیازی به ویرایش ندارد و به غلط ویرایش می شود. بعضی مواقع هم مواردی به دست ما می رسد که باید ویرایش بشود امّا نمی‌شود. لذا با توجّه به مسئولیت سنگینی که بابت دوبله‌ی فیلم بر عهده‌ی یک مدیر دوبلاژ هست و با توجّه به اشرافی که بر داستان فیلم و شخصیت‌های داستان دارد، بهتر است این وظیفه به یک مدیر دوبلاژ که شناخت کافی از اخلاق و عُرف جامعه داشته و اهل مطالعه باشد، سپرده شود.
مدیر دوبلاژ را چه کسی انتخاب می‌كند؟
به جز فیلمها و سریالهای ایرانی که انتخاب مدیر دوبلاژش بر عهده‌ی کارگردان است، در سایر موارد، مسئول واحد دوبلاژ صدا و سیما مدیر دوبله را انتخاب می کند که خود این موضوع جای بحث زیادی دارد.
آیا در دوبله هم مانند هنرهای نمایشی پیش‌می‌آید كه دوبلور در اتاق دوبله آ‌‌ن‌قدر به نقش نزدیك شود كه از خود عكس العمل‌های واقعی نشان دهد؟
خوب یكی از وظایف اصلی دوبلور انتقال حسّ بازیگر به بیننده است و طبیعتاً او هم باید تا می تواند به نقش نزدیك شود. خیلی از دوبلورها هستند كه هنگامی كه نقش گریه می‌كند آنها هم واقعاً گریه می‌كنند. مثلاً خود من زمانی كه نقش اُتلّو را دوبله می كردم، در بعضی از صحنه ها در اتاق دوبله اشك می‌ریختم.
بر خلاف چهره‌ی شما صدایتان برای همگان آشناست. در زندگی روزمره عكس العمل مردم كوچه و بازار، وقتی از روی صدایتان شما را می‌شناسند، چگونه است؟
مردم به هنرمندان‌شان خیلی لطف دارند. مثلاً وقتی در تاكسی نشسته‌ام و می‌خواهم كرایه‌ام راپرداخت كنم، راننده وقتی از صدایم مرا می‌شناسد، پول نمی‌گیرد فقط یك پانصدی به من می‌دهد و می‌گوید: «آقا این را امضا كن برای بچه‌ام.» با اینكه دلخوشی زیادی از حرفه‌ی خود نداریم، ولی وقتی عكس‌العمل‌های مردم را می‌بینیم مشكلات ‌را فراموش می كنیم و خستگی‌مان در می‌رود. حس می‌كنیم كه نه!‌ تیری كه در تاریكی انداخته‌ایم، به هدفی نشسته است.
راستی! چگونه صدای دوبلورها با گذشت زمان و بالا رفتن سن، تغییر محسوسی نمی‌کند؟
سؤال خیلی خوبی است. آدمهای عادی که با گذشت زمان صدایشان تغییر می‌کند، در واقع خیلی با صدایشان کاری ندارند و فقط دو کلمه با آن صدا صحبت می‌کنند. ولی ما نه! ما همین‌که یک رل را پیاده می‌کنیم، مانند یک ورزشکار در حال ورزش هستیم. ورزش صدا !
آقای بهرام! چرا این روزها دوبله در ایران از روزهای اوجش فاصله گرفته است؟
آن روزها که هنوز تلویزیون تأسیس نشده بود، مردم فیلمها را فقط از سینما تماشا می‌کردند. تعداد فیلمهایی که دوبله می‌شد، کم بود. مثلاً اگر یک فیلم دوبله می‌شد، در شهرهای مختلف ایران به مدّت دو ماه روی پرده‌ی سینما می‌ماند و همین باعث امر می‌شد که زمان مناسبی برای دوبله‌ی فیلم در اختبارمان باشد و بتوانیم کار را با دقّت انجام دهیم. ولی از زمانی که تلویزیون آمد و روز به روز دامنه‌ی آن افزوده شد، به خوراک فیلم و سریال بیشتری احتیاج داشت و ما می‌بایست برای تأمین این نیاز، کار دوبله را با سرعت بیشتری انجام می‌دادیم و این‌کمبود وقت سبب می‌شد که نتوانیم با دقّت گذشته کار کنیم.
آیا به جوانان توصیه می‌کنید به عنوان یک شغل وارد حرفه‌ی دوبله شوند؟
من کار هنر در ایران را "دُرّ یتیم" می نامم یعنی توسط هیچ‌کس و در هیچ عصر و مکانی به‌صورت شایسته حمایت نشده جز در موارد استثنایی و توسط همین توده‌های مردم که هنرمندان عصر خود را دوست دارند. راستش به جوانها چه توصیه بکنی و چه توصیه نکنی، آن‌قدر این کار جذبه دارد که خودشان می‌آیند. ولی من حتّی به پسرم که وارد این راه شده می‌گویم که اکثر هنرمندان کشور ما برای گذران زندگی، در کنار کار هنری، یا کارمند بودند یا شغل مشخصی داشتند. مثلاً همین حرفه‌ی دوبله به علّت نداشتن امنیت، شغل نیست. برای مثال اگر دوبلوری را به مدّت یک سال برای کار دعوت نکنند و خانه‌نشین شود، آیا هیچ قانون یا مرجعی هست که سراغ او برود و از او حمایت کند؟ هنرمندان بسیاری بودند که این‌گونه از پا در آمدند. با تمام این توصیفات اگر کسی بخواهد وارد این حرفه شود، باید عاشق باشد. در غیر این صورت در میانه راه خسته شده و باز می ماند.
آیا می‌توان برای انتقال تجربه‌ی ارزشمند افراد پیشكسوتی مثل شما به نسل بعد، آن را به صورت رشته‌ای دانشگاهی ارائه كرد؟
به نظر من كار دوبله یك علم است. فراتر از كشور ما این كار خصلتی آكادمیك دارد. مثلاً در هالیوود كه درمورد اغلب هنرپیشه ها از صدای دوبلور استفاده می‌شود، حتّی اگر كارگردانی اصرار به استفاده از صدای خود هنرپیشه داشته باشد مراكزی وجود دارد كه در آن تعدادی مدیر دوبلاژ با آن آرتیست كار می‌كنند و اصول این كار را به او می‌آموزند . در پایان كار، او علاوه بر هنرپیشگی، دیگر یك دوبلور حرفه‌ای ‌است. به نظر من در كشور ما دوبله می‌تواند به‌صورت یك رشته‌ی دانشگاهی در دانشگاههای هنر آموزش داده شود. چه اشكالی دارد بگویند فلانی مثلاً لیسانس مدیریت دوبلاژ دارد؟ مگر دكترای تئاتر نداریم؟
حضور موفّق شما در مستندهای تاریخی مانند جادّه‌ی ابریشم كه صدای زیبای شما همراه با موسیقی به‌یادماندنی كیتارو آن را در خاطره‌ی مردم ماندگار كرده، سبب شد كه مردم با شنیدن صدای شما خود را در اعماق تاریخ احساس كنند. برایمان از كارهای مستندتان بگویید.
جای خوبی‌است كه درد دل كنم، چون گوینده‌ی مستند خیلی مظلوم واقع شده. به اعتقاد من گویندگی كار مستند یكی از استثنایی‌ترین كارهاست. در یك فیلم داستانی مثلاً دَه پرسوناژ داریم كه این ده نفر داستان را تا انتها می‌برند. ولی در مستند شما هستی و خودت و سایه‌ات! باید در طول یك ساعت، صد صفحه را بگویی، آن هم طوری كه شنونده خسته نشود. اینجا دیگر مانند كارهای سینمایی تنوع صدا نداریم. اینجا فقط یك صداست. ببخشید، تعریف از خود نباشد، من باید جادّه‌ی ابریشم را خیلی خوب گفته باشم و هر لحظه‌ی این كار را حس كرده باشم تا این طور گل كند . آن وقت اجر مادی یك گوینده‌ی مستند نسبت به آثار داستانی، خیلی كمتر است و این واقعاً دردآور است. باید برای گویندگان مستند هم فكری كرد.
در انتخاب گوینده برای یك اثر مستند، آیا علاقه و آشنایی گوینده با موضوع فیلم در نظر گرفته می‌شود ؟
به طور کلی گوینده‌ی فیلم مستند باید خودش علمی باشد و آشنا به موضوع. مثلاً اگر از آب و دریا و طوفانها صحبت می‌كند، باید خودش حین گویندگی لذّت ببرد تا بتواند كار را خوب در بیاورد. ولی متأسفانه هنوز چنین بینشی كه بگویند چون فلانی تاریخ دان است پس این مستند تاریخی را گویندگی كند، وجود ندارد.
با توجّه به درآمد بالای کار گویندگی تیزرهای تبلیغاتی، خیلی از همکاران شما در این حیطه نیز فعالیت می‌کنند، ولی تا کنون صدای شما را در چنین کارهایی نشنیده‌ایم. دلیلش چیست؟
به‌رغم درآمد بالا در این رشته، من هرگز این کار را نکردم، برای اینکه من برای صدای خودم حرمت خاصی قائل هستم. با وجود پولهای کلانی که به من پیشنهاد می شد، با خودم پیمان بستم که وارد این کارها نشوم.
فعّالان عرصه‌ی دوبله از لحاظ حرفه‌‌ای با چه مشكلاتی مواجه‌اند؟
ببینید، همان‌طوری كه پیشتر گفته شد، دوبله نیز مانند سایر حرفه‌های هنری امنیت شغلی ندارد. اكثر افرادی كه در این رشته فعّالیت می‌كنند نگران آتیه‌ی‌ خود هستند. از لحاظ شرعی و قانونی پس از سالهای متمادی فعّالیت در دوبله، این حقّ مسلم یك پیشكسوت است كه نگرانی نداشته باشد و بتواند مثل سایر مشاغل از مزایای بازنشستگی بهره‌مند گردد. ولی متأسفانه در این زمینه اقدامی صورت نگرفته است و این مشكل توجّه مدیران مربوطه را می‌طلبد.
استاد! با همشهری‌هایتان سخنی ندارید؟
مردم بابل را خیلی دوست دارم . گاهی با خودم فكر می‌كنم اگر بروم بابل، می روم به رادیوی آنجا و بهترین برنامه را تحویل میدهم كه با كارهای تهران رقابت كند.

نوشته : Farshad در دوشنبه 31 خرداد 1389 نظرات ( ) - لینک مطلب


جست و جو در سایت
 

 

آرشیو
موضوعات
آخرین مطالب ارسالی
نویسندگان
لینک دوستان
 

ابر برچسب
 

All Right Reserved By ~  Coded For blogfa , Mihanblog & ... By : www.Web-fa.mihanblog.com